یادگیری زبان انگلیسی

یادگیری زبان انگلیسی

در این وبلاگ میتوانید زبان انگلیسی را بیاموزید
یادگیری زبان انگلیسی

یادگیری زبان انگلیسی

در این وبلاگ میتوانید زبان انگلیسی را بیاموزید

اصطلاحات شماره 108

Lose one's touch = مهارت خود را از دست دادن / مهارت کسی افت کردن


Go under the knife = عمل کردن / زیر تیغ جراحی رفتن


Sit up and take notice = انگشت به دهان ماندن / تعجب کردن

ادامه مطلب ...

اصطلاحات شماره 107

Take it out on someone
ناراحتی یا عقده یا مشکل خود را روی سر یه نفر دیگه خالی کردن



Deride/ mock / ridicule / scoff at / sneer at / poke fun at / laugh at / scorn / lampoon : مسخره کردن، دست انداختن



Serve (the / one's ) purpose =

به درد کسی خوردن / به نفع کسی بودن

Jack of all trades = همه فن حریف



Grin / smile from ear to ear = نیش کسی تا بناگوش باز بودن



be over head and ear in love = یک دل نه صد دل عاشق بودن




in the twinkling / wink of an eye = در یک چشم بهم زدن



Keep one's fingers crossed = دعا کردن ، آرزوی موفقیت کردن




right up sb’s alley / right down sb’s alley :
تو فارسی وقتی می خوایم بگیم که کسی تو انجام دادن کاری ماهره و به انجام دادن اون کار علاقه منده ، اصطلاحاً میگیم “اون کار خوراکشه”
تو انگلیسی هم برای اینکه بگین ” انجام دادن فلان کار خوراکمه” یا به



۱) it’s a deal : قبوله ، باشه ، موافقم

2) it’s no big deal: مشکلی نیست ، چیز مهمی نیست ، خیالی نیست

اصطلاحات شماره 106

To give somebody the creeps/willies....
از دیدن چیزی چندش شدن یا مو به تن آدم سیخ شدن....



In your dreams = به همین خیال باش



Family tree = شجره نامه

Up a tree= در مخمصه یا شرایط بد گیر کردن

At the top of the tree= در بالاترین مقام شغلی، حرفه ای، تحصیلی یا غیره



You're Dressed to Kill = خیلی خفن/ جذاب / زیبا :)




Get Out of Here = شوخی می کنی! / من که باور نمی کنم


He/she is "as stubborn as a mule".

معنای تحت اللفظی: به اندازۀ یه قاطر کله شقه یا لجوجه.
معنای کنایه ای: مرغش فقط یه پا داره. لجبازه... حرف، حرف خودشه

Example: After too much explanation and a lot of examples, I thought he would change his mind but my efforts were in vain. He was "as stubborn as a mule".

بعد از یه عالمه توضیح و مثال، فکر کردم نظرش عوض می شه ولی تمام تلاشام نقش بر آب شد چون مرغش فقط یه پا داشت.




Roll up one’s sleeves = آستین ها را بالا زدن، آماده شدن برای انجام کاری.



Stand on one's own two feet = روی پای خود ایستادن



Bury the hatchet = آشتی کردن



"Pull yourself together" !

خودت رو جمع کن، خودت رو جمع و جور کن، خودت رو کنترل کن، کنترل خودت رو حفظ کن

اصطلاحات شماره 105

Go blank / Blank out = مغز کسی کار نکردن، یک مرتبه همه چیز را فراموش کردن، نا خوانا بودن


Beneath one's dignity = کسر شان بودن ، برای کسی افت داشتن



I’m pushing 22
من در آستانه 22 سالگی هستم.


She's the breadwinner of the family.
او نان آور خانواده است.




1- I hate going to the dentist, but I suppose I'll just have to bite the bullet.

2- I wanted to tell him exactly what I thought of him, but I had to bite my tongue.

3- I only asked if I could help - there's no need to bite my head off.

4- She put the bite on her mother for a hundred bucks.

1-از دندانپزشکی رفتن متنفرم، اما فکر میکنم باید بسوزم و بسازم (تحمل کنم) .
2-میخواستم بهش بگم که دقیقا چطور در موردش فکر میکردم اما مجبور شدم حرفم رو بخورم(= جلوی زبونم رو بگیرم).
3- من فقط پرسیدم که میتونم کمک کنم – چرا پاچه میگیری؟!
4- برای صد دلار به مادرش اصرار کرد(= مادرش رو کچل کرد = به مادرش فشار آورد)

اصطلاحات شماره 104

Take this job and stuff it!
این شغل به درد عمت میخوره


Who the hell do you think you are?
خیال می کنی کی هستی؟


Get out of my face.
از جلو چشام دور شو.


My teacher always picks/ up on me.
معلمم تو کلاس فقط به من گیر میده.

Watch your step.
------
جلوی پاتو نگاه کن.



خوش به حالت.
-------
Good for you



آبروی مرا برد.
--------
S/He put me down.
S/He showed me up.
S/He brought me into disrepute



He's (so) "full of himself". / She's "full of herself".

To be "full of yourself" = talk and think endlessly about yourself, seeing yourself as the center of the world and listen poorly or taking very little interest in other people....

خیلی خودخواهه، خیلی خودپرسته، همش به فکر خودشه، فکر می کنه هیچ کس غیر از خودش نیست....



I have lost my train of thought.
---------
رشته افکارم پاره شد.



Suit yourself ! = هرجور میلته، هرجور راحتی



From every walk of life = از همه قشری



I knew how to drive "when you were a mere twinkle in your father's eye
اون موقع که تو تو شکم مادرت بودی, من رانندگی میکردم.

اصطلاحات شماره 103

I don't care what it takes/ what is costs.
به هر قیمتی که شده (برام مهم نیست به چه یهایی)


Put one's life on the line.
زندگی خود را به خطر انداختن



به تو ربطی نداره.
None of your business.
You stay outta it.
None of your beeswax.
Keep your nose outta it.
What's that to you?


زده به سرت؟
You lost it?
You're outta your mind.
You freaked?
You're off your head.
Why did you flip?


Like it or lump it. /Take it or leave it
می خواهی بخواه، نمی خواهی نخواه.



Over my dead body.
مگر از روی جسدم رد بشی.



Oh, Blast = وای - ای وای (در زمان ناراحتی و عصبانیت)



In a Jiffy = مثل برق - سریع



I'm game = من هم هستم ، من حاضرم ، پایه ام

اصطلاحات شماره 102

Be an old hand at sth =
کهنه کار بودن در کاری، تو کاری مهارت و تجربه زیادی داشتن
------------------------------------------------------
Definition: To be experienced and good at something.

Ex: If you need help, ask John. He's an old hand at fixing computers.
اگر به کمک احتیاج داری، از جان بپرس. تو تعمیر کامپیوتر تجربه زیادی دارد.


Be an old hand at sth =
کهنه کار بودن در کاری، تو کاری مهارت و تجربه زیادی داشتن


"Get the hang of sth"
به این معنی که چطوری یه کاری رو انجام بدی، اصطلاحا میگیم: قلق کاری رو بلد بودن، یا پیدا کردن.


"Sneak" = یواشکی / دزدکی


Don't get me wrong.
منظور مرا بد برداشت نکن


Get a hold of yourself.
خودت را کنترل کن


All good things to those who wait.
گر صبر کنی ز غوره حلوا سازی



Nice meal.
Bon appetite
نوش جان

اصطلاحات شماره 101

He has a hand in high places:
طرف خرش خیلی میره

My job is on the line.
شغلم در خطر است.


pick on somebody/something
سر به سر گذاشتن، طعنه زدن، انتقاد بیجا کردن


laugh your head off = to laugh very loudly (informal)
از خنده روده برت می کند.


Give somebody the cold shoulder = برخورد سرد با کسی داشتن


Make a name for oneself = اسم در کردن



Make a face = ادا در آوردن

Make a big deal about sth = مسئله ای را بزرگ کردن

(the) word is/gets out = شایعه شده که....


اصطلاحات شماره 100

رشته سخن از دستم در رفت.
-------------------------------
I lost my lines.
I forgot what I was about to say.
I lost the track of my mind.
I lost my train of thought.

Be big on sth:

به چیزی علاقه داشتن – مزیتها و کیفیت های زیادی داشتن

Ex. I'm not big on foreign cars.
.ماشینهای خارجی را زیاد دوست ندارم

Ex. The new BMW is big on safety features.
.ماشین بی ام و جدید و ویژگی های امنیتی زیادی دارد.

Be in the seventh heaven = در آسمان هفتم سیر کردن

Walk on air = از خوشحالی پرواز کردن /بال درآوردن

Be on top of air = تو ابرها سیر کردن

Be tickled pink = قند تو دل کسی آب شدن

اصطلاحات شماره 99

In no time: آنی

times without number: پی در پی

when the time was ripe: در وقت مناسب

time alone will tell: آینده معلوم میکند

at the eleventh hour : در آخرین لحظه

time presses: وقت تنگ است

every other day: یک روز در میان

spare time: وقت اضافه، ساعت فراغت

in the nick of time: سر بزنگاه

Do your stuff = این گوی و این میدان! / ببین چند مردِ حلاجی / هنرت را نشان بده.

Stuff and nonsense = مزخرفه / حرف ِ مفته.

That's the stuff = عالیه / گل گفتی/ خودشه/ زدی تو خال