یادگیری زبان انگلیسی

یادگیری زبان انگلیسی

در این وبلاگ میتوانید زبان انگلیسی را بیاموزید
یادگیری زبان انگلیسی

یادگیری زبان انگلیسی

در این وبلاگ میتوانید زبان انگلیسی را بیاموزید

Get off someone's back

دست از سر کسی برداشتن - Get off someone's back


Hey, John. I'm bored. Come on, let's go out and do something.
- Sorry, I'm right in the middle of studying for a physics exam. I won't be able to make it tonight.
- You've been studying for a long time. Why don't you take a break?
- Get off my back! I can't go anywhere!
- OK, I'll stop bothering you only if you promise to let me know the minute you're finished.
- هی، جان. من خسته شدم. بیا بریم بیرون یه کاری بکنیم.


- متأسفم، الآن دارم خودم رو برای یک امتحان فیزیک آماده میکنم. امشب نمیتونم بیام.


- تو خیلی وقته که داری درس میخونی. چرا یک کم استراحت نمیکنی؟


- دست از سرم بردار! من هچ جا نمیتونم بیام!


- باشه، دیگه اذیتت نمیکنم فقط به این شرط که قول بدی هر موقع کارت تموم شد بهم بگی.

Shoot off one's mouth

Jim doesn't play tennis very much, but he's always shooting off his mouth about how good he is. Yet he's fooling nobody. Jim is somewhat of a braggart and everyone knows that he gives opinions without knowing all the facts and talks as if he knew everything about the game.


جیم زیاد تنیس بازی نمیکنه، اما همیشه در مورد اینکه چقدر خوب بازی میکنه غلو میکنه. البته اون کسی رو دست نمیندازه. جیم تا اندازهای یک «لاف زن» هستش و همه میدونند که بدون اینکه همه چیز رو بدونه ابراز عقیده میکنه و طوری حرف میزنه که انگار همه چیز رو درباره بازی میدونه.

اصطلاحات شماره 115

1. Get one’s ticket punched

شناسنامه ی کسی باطل شدن، مردن، کشته شدن

The poor man got his ticket punched while he was crossing the street!

مرد بیچاره موقع رد شدن از خیابون مرد!

---------------------------

2. Play it cool

خونسرد رفتار کردن، عادی رفتار کردن، آرام بودن

The cops won’t suspect anything if you play it cool.

اگه خونسر باشی پلیسها چیزی بو نمیبرن.

---------------------------

ادامه مطلب ...

اصطلاحات شماره 114

Wet blanket

e.g.: You shouldn’t invite him to your birthday party. He is such a wet blanket!

آیه یاس، حالگیر

مثال: نباید اونو به مهمونی دعوت میکردی. او یه آدم حالگیری که نگو!

Knock on wood

e.g.: The children haven’t had a cold so far this winter, knock on wood!

بزنم به تخته! بزن به تخته!

مثال: بچهها تو این زمستونی تا حالا مریض نشدن، بزنم به تخته!

ادامه مطلب ...

اصطلاحات شماره 113

you pay your money and you take your choice

هر قدر پول بدی همون قدر آش می خوری

All are not hunters that blow the horn

هر گردی گردو نیست

Cross the stream where it is shallowest

بی گدار به آب نزن

ادامه مطلب ...

اصطلاحات شماره 112

My computer is down.
.................................
کامپیوترم تعطیل شد/// خراب شد



She is a good driver, for all her fault.
.................................................. ....
یه سری نقاط ضعفی داره, اما باز هم راننده خوبیه.



It is dangerous to freewheel.
.........................................
تو سرازیری اگه ماشینو خلاص کنی/// در دنده نباشه خطرناکه

ادامه مطلب ...

اصطلاحات شماره 111

Out of the picture (adj.): It describes someone or something who is no longer part of your life, who is no longer relevant or who is no longer a consideration.
It's better if I stay 'out of the picture'. Then, I won't interrupt your relationship.
بهتره خودم رو کنار بکشم. اینطوری (دیگه) مانع رابطۀ شما نخواهم بود
−−−−−−−−−−−−−−−−� �−−−−−−−−−−−−−−−−� ��−−−−

2. Where are you heading to?
Tehran.
داری کجا میری/عازم کجا هستی؟ تهران
−−−−−−−−−−−−−−−−� �−−−−−−−−−−−−−−−−

3. Get on someone's good side: win someone's approval or support
رضایت کسی را جلب کردن

ادامه مطلب ...

اصطلاحات شماره 110


Cut the comedy = cut the funny stuff دست از شوخی و مسخره بازی بردار



I'm behind the schedule.

از برنامه عقبم.



تو حقت بود که این بلا سرت بیاد.

You got what you deserve

ادامه مطلب ...

اصطلاحات شماره 109


See eye to eye = هم نظر بودن / تفاهم داشتن / یک دل بودن


Let alone = تا چه برسه به / مسلما نه



Narrow-minded / Broad- minded کوته فکر / روشن فکر



My lips are sealed = زبانم قرصه ، به کسی نمیگم

ادامه مطلب ...